حاضر بود متكلماني را كه غير از اين فكر مي‌كردند تنبيه كند، ولي دانشگاه پاريس‌، شاه فرانسه‌، امپراتور و ديگر ((مدافعان ايمان‌)) كه هر قدر به نمايش درست‌ديني خود علاقه‌ٴ بيشتري داشتند، اعمال خودشان را بيشتر درخور سرزنش مي‌يافتند و وجدانشان از كيفر بيمناك‌تر بود، از هر سو با او به مخالفت شديد برخاستند. سرانجام‌، پاپ از عقيده‌ٴ خود دست كشيد (1334) و جانشينش بنديكتوس دوازدهم در سال 1336 رسماً عقايد او را رد كرد.
فضلايي كه احساس مي‌كردند مأموريت دارند از دين خود دفاع يا به اديان ديگر حمله كنند، با هم تفاوت زيادي داشتند. در ميانشان همه‌نوع افراد ، از مدافعان هوشمند تا منكران خشمگين‌، يا از عشق تا نفرت را مي‌توان يافت‌.
مهم‌ترين رساله‌، كه درخصوص بدعت ويژه‌اي به نگارش درآمد، از آن‌ِ تامس برادواردين بود كه آن را در رد آيين پلاگيوسي‌1 نوشت‌. در نظر اول ظهور اين رساله ممكن است عجيب جلوه‌ كند، چون آيين پلاگيوسي پس از مبارزه‌ٴ سختي كه در ثلث اول سده‌ٴ پنجم روي داد، از سوي‌ قديس اوگوستين رد شد و سرانجام همراه با آيين نسطوري در سال 431 در شوراي اِفِسُس مردود شناخته شد. با اين همه‌، ((بدعت‌هاي‌)) پلاگيوسي -- يعني اعتقاد به درستي و كمال‌پذيري انسان و به مختار بودنش (در مقايسه با عقايد اوگوستين در باب گناه نخستين و توفيق الهي‌) -- ناگزير است كه هرچند گاه يكبار ظهور كند، ولو اين‌كه بارها سركوب شده باشد. در توصيف اختلاف‌ بزرگ مسيحيت غربي و شرقي به اختصار بايد بگوييم‌، كليساي ارتدكس شرقي معتقد به آزادي‌ اراده (اختيار) بود و كليساي غرب معتقد به آيين اوگوستين‌.
كنراد مگنبرگي‌، اهل آلمان‌، به بحث در باب بدعت‌هاي بگاردها و بگوين‌ها2 پرداخت‌؛ اين‌ مردم خوب‌، اغلب به خاطر فقدان انضباط و گاه به خاطر شور و شوق و گرايش‌هايشان به آيين‌ لول‌، گرفتاري‌هايي پديد آوردند.
گُويو ترِنا، كشيش كرملي اهل كاتالونيا، در رد اصحاب اصالت روح [فرانسيسيان افراطي‌] نوشت‌، ولي بيشتر به خاطر خلاصه‌ٴ عقايد ضاله معروف است‌، كه در باره‌ٴ تاريخچه و محكوميت بسياري از فرقه‌ها نوشته شده و بيش از آنكه انتقادي باشد پرشور است‌. آلوارو پلايو، راهب فرانسيسي اهل گاليسيا، كتاب مشابهي در رد اُمم ضاله نوشت‌. گيوم دو مونلوزون‌، راهب كلوني اهل فرانسه‌، در وهله‌ٴ اول اوگوستيني بود، با اين همه به ساير اديان‌


1 .علاوه بر مرجع‌هايي كه در جاهاي مختلف اين كتاب داده شده‌، نك‌:
  (R. G. Parsons: Pelagianism and semi - Pelagianism (ERE 9, 703-11, 1917
2. تشكيلات شبه‌صومعه‌اي مردان Beghard و زنان Beguin غيركشيش در ممالك سُفلا در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ سيزدهم‌، كه در سده‌هاي بعدي رشد زيادي كرد.
اعضاي اين تشكيلات به صورت جمعي زندگي مي‌كردند، ولي داراي برخي اموال و استقلال فردي بودند، و هيچ تعهدي براي ادامه‌ٴ زندگي در جمع نداشتند.